![]() |
![]() |
|
| تو باش منم هستم |
|
توي خلوت پراز همهمه ام... كه صدايي به صدا نميرسه ... اگه ميتوني منو دعا بكن... من كه دستم به خدا نميرسه... اسمونو ارزوني پرنده ها... جاي اسمونا يه قفس بده... همه ي دارو ندارمو بگير... هر چي بودمو دوباره پس بده ... بازم هيچ راهي به مقصد نرسيد...من هزارو يك شب معطلم... تا ته جاده ي دنيا رفتمو...بازم انگار سر جاي اولم... چرا دنيا با تمام وسعتش... مرهمي براي زخم من نداشت... پاي هر چي كه دويدمواخرش... حسرت داشتنشو تو دلم گذاشت... سر رو شونه هاي سنگ روزگار...قد اين فاصله هق هق ميكنم... دارم از ثانيه ها سير ميشم...دارم از دوري تو دق ميكنم... پشت خنده هاي مصنوعي ما...دل به اين بغض گلوشو كم بده... روزگار سردمو ورق بزن... دست مهربونتو به من بده... گم شدم تو شبي كه خودمم...شبي كه حتي يه فانوس نداره ... منو با خودت ببر به روشني...اخه هيچكي مثل تو منو دوست نداره... لك زده دلم واسه يه هم زبون ...شيشه دل همه سنگ شده... ميدوني دليل گريه هام چيه...آي خدا دلم واست تنگ شده... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 تیر1387ساعت توسط afroz |
|
|
اي كاش ميتوانستم تمام ذرات خاك را لمس كنم و به تمام موجودات بفهمانم كه زندگي با ياد او چه زيباست و لحظات شب را تا صبح براي او زنده كردن چه پر معناست. گاهي وقت ها سكوت رساتر از فرياد است و ان سكوت ...خداست كه در نزديكي ماست وما ان را احساس ميكنيم. شايد سكوت نهايت صداست. نهايت عشق و نهايت بودن... به همين دليل اين چنين خاموش است... چون ميدانم كه عشق با هر چيزي در اميزد ذات او را عو ض مي كند. صدا با تمام رهايي اش در بند زمان است و در اندك مدتي محو ميشود. اما عشق در حصار هيچ چيز نيست و خود همه را محور كرده. نهايت عشق خداست... دوست داشتن او زيباست... نيازي كه در نهايت عشق است و صدايي كه در نهايت خاموشي است. شايد اگر سكوت صدا ميكرد رساتر از فرياد مي شد و ما از هستي بي خبريم. نهايت هستي عشق است ولي نهايت عشق را نميدانم. صدا با كلام ذهن زيباست و سكوت در مواقع رضايت. اي كاش تن خاكي من همان فرياد من باشد و روح من همان عشق و سكوت... چون ميدانم كه تن خاكي مانند فرياد كوتاه و زودگذر است و در نهايت اين عشق است كه مي ماند و روح من كه همان سكوت است . عشق الهي تا ابد درريشه و ذات من همانند فرياد است اما فرياد خاموش. عشق الهي تا ابد در وجود من مي جوشد و بعد از فنا شدن جسم به زندگي در روحم ادامه ميدهد. عشق الهي تا پايان جهان با من است حتي اگر مرا بسوزاند و خاموش كند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت توسط afroz |
|
|
يه لحظه... فقط فكر كن. ساده مي نويسم .مثل تمام چيزهايي که ساده شروع شدند ... مثل تمام چيزهايي که هيچ کس براي آمدنشان فکري نکردند ، مثل خيلي چيزها که يک روز چشم باز کرديم و ديديم هستند ... مثل تمام اونها ... ساده ، ساده مثل ان چيزي که اول بود . آن اول که در دنيا هيچ چيز نبود ، ما بوديم و داستان شروع نشده مان و خدا ... حس مي کنم... روزي همه چيزها به هم مي رسند . تمام آن اول ها به تمام اين آخرها ... روز ابتدا و انتهاي داستانهاي ما هميشه خوشحال بودم که هنوزهم و قتى غم دارم چشم هايم مي درخشند ... هنوز مي توانم از چيزهايي بگويم وداستان هايي را به ياد بياورم ... ولي بعد فهميدم اون قدر هم راحت نيست . اين روزها که وقت و قدرت نوشتن ندارم ... اين روزها که نوشتن هم يادم رفته ... دارم مي فهمم که بايد خيلي مواظب بود. شايد ديگه دير بشه... بايد حر ف هايي رو بزنيم كه نزديم ...كارهايي رو انجام بديم كه نداديم... گاهي فکر مي کنم که يک دليل ، براي خيلي چيزها بس است . از تمام اين ها... تنها اين را دوست دارم ...که ... که دستانت را بياري بالا از آن انتهاي قلبت داد بزني ... براي تمام روزها ... براي تمام شب ها ... داد بزني و بگي :خدايا............؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 فروردین1387ساعت توسط afroz |
|
|
ساده دلم كه زندگي... عشقمو بازي ميگيرند... ببين بدون تو چه زود... قلبم و عشقم ميميره... طفلى دلم براي تو... به هر دري سر ميزنه ... شاپرك دلم برات... به هر طرف پر ميزنه... تموم دنيام مال تو ... تموم شعرام مال تو... دستهاي بستم مال من ... قلب شكستم مال من ... تو اين حادثه... همه شاهد... كم اوردم باز... منو رها نكن خدايا ... بخشنده ي چاره ساز... تو اين سياهي تو يه تكيه گاهي... گلبرگ تنها ... منو رها نكن خدايا... عاشق قصه ها ... ساده دلم كه زندگي... عشقمو بازي ميگيرند... ببين بدون تو چه زود... قلبم و عشقم ميميره... طفلى دلم براي تو... به هر دري سر ميزنه ... شاپرك دلم برات... به هر طرف پر ميزنه... تموم دنيام مال تو ...تموم شعرام مال تو... دستهاي بستم مال من ... قلب شكستم مال من. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 فروردین1387ساعت توسط afroz |
|
|
امیدواریم عید با بوسه هایش
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 اسفند1386ساعت توسط afroz |
|
|
دل خوشي من ...دل بريدن از نگاه هايي است كه به اينه ها ختم نمي شود وتكفير گيسواني است كه با قالي هاي وحشي بافته نشده اند دل خوشي من ...انكار پريشاني ماه است وايمان بي دريغ به شانه هاي خورشيد كه برادر من است و خواهرصميمى همه.خواهري كه هر روز پارههاي دلش را به اسمان هديه ميدهد تا زخم زمين پيرش نكند دل خوشي من ...خواب هاي زلالي است كه از پنجره وپرنده پر است و من پا به پاي چشماني غريبه مي بارم. نم نم ولي وحشي. دل خوشي من ... خواب هايي كه خواب هيچ كس را اشفته نمي كنند و هيچ نگاه هراساني را به در نمي كوبد.خواب هايي كه در ان هيچ چشمي دلواپس گم شدن نيست. خواب هايي كه عشق حرف مشترك نيست. دل خوشي من ... يك شعر عاشقانه است. يك شعر عاشقانه كه در ان عشق فقط از لبان خدا لبخند ميشود. عاشقانه اي كه در ان بدون حضور ابي خدا نشود به چشمان عاشقت اقتدا كرد. دل خوشي من ...اين است كه هر روز دستانم را در بي برگي كوچه گم ميكنم. تا از زبان پاييز پيراهنت بشنوم كه چه كسي شب هاي مرا طولاني كرده است و چه كسي خاكستر دريا را در نگاهم پاشيده است. دل خوشي من ... اين است كه هر روز تاوان اينه را ميدهم وهر روز ميپرسم چه كسي تاوان دلتنگي ام را ميدهد.اينه ترك بر ميدارد .اينه كه شكست تو در مقابلم قد ميكشي با چشم هايي گنگ ولي زلال. اگر نگاه هاي روبه رو زبان ساده ام را بفهمد دل خوشي هاي تازه ام كم نيستند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت توسط afroz |
|
|
اشك ريختن تو نميشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 اسفند1386ساعت توسط afroz |
|
|
چه اشتباهي كردم كه اسم تو رو بردم خوبيش اينه كه لااقل واسه تو قسم نخوردم. راستي چه عالمي بود اگر بدا نبودن جدا ميشديم ما از هم ٬ چون خيلي ها حسودن. ديشب تا صبح نشستم زير نگاه مهتاب. تو خيلي خوبي اما فقط تو عالم خواب. عكسهاوهديه هاتم ميدم به يه واسطه. تا كه به خيروخوشي تموم شه اين رابطه. حرفهاي عاشقونه همش مال قديمه. ﻤﺛﻞ تموم حرفهايي كه ما به هم زديمه. حتي اگه جايزي به هر كسي كمك كن . ﻏﺻﻩ هاشو يه جوري با مهربوني حل كن. قرار كه عشقت واسش مشكل دردسر شه. قرار كه از دست تو ﻤﺛﻞ من دربه درشه. چه وقت هايي تلف شد با تو سرقرارا. تكليفها روشن ميشه هميشه تو بهارا. گناه تو همين بود نداشتن ﺼﺪﺍﻗﺖ. اما گناه من بود نكردن خيانت. سفيدي نگا هت تا به شبيه برفه آب ميشه زود و فقط بهقيمت يه حرفه. ديگه خدانگهدار. لحظه هاي قيمتي منو ببخش عزيزم. هركي داره قسمتي. دنيا رو اگر به من بدي دلم ازتوﺼاف نميشه. دلي كه بشكنه وكدرشه ديگه شفاف نمي شه . نه ديگه دوستت دارم. اسم تو ديگه محال تو دلم جا بشه. حيف اون بتي كه از تو براي خودم ساخته بودم. من ﻤﻗﺼﺭ نبودم چون تو رو نشناخته بودم. شايد اشتباه اما عاشقا دروﻍ ميگن. ادمايي مهربون وباوفا دروﻍ ميگن. اونا كه ميگن تا هميشه ديونتن بزار بي پرده بگم كه به شما دروﻍ ميگن. اونا كه ميان به اين بهونه هايي كه امدن از شهر ﻗشنگ ﻗﺻها دروﻍ ميگن. اونا كه فدات بشم تكه كلامشون شده به تموم اسمونها به خدا دروﻍ ميگن. اونا كه با ﻗسم و ايه ميخوان بهت بگن كه تاﻗيامت نميشن ازت جدا دروﻍ ميگن.
حيف لحظه هاي خوبي كه برا تو گذاشتم حيف ﻏﺻﻩ هايي كه خوردم چون ازت خبر نداشتم حيف روزهايي كه باهات بودم و ناز چشماتو كشيدم حيف به حرفهاي ﻗشنگي كه براي تو نوشتم حيف به روياهاي ﻗشنگي كه واسه ي تو از ﻗشنگيهاش گذشتم. چه شبهايي كه نشستم با خيالت زير مهتاب حيف به وﻗتهايي كه واسه ي تو تلف شد واسه ي ديدن تو فقط توي خواب حيف به باوفايي من حيف به عشق و اعتمادم حيف به ﻓﺮﺼﺖها داﻏم حيف به عمرم وﺪﻗﻴﻗه ام چه اشكهايي كه ريختم واسه ي تو دم سپيده حيف به احساس پاكم حيف به اين عشق و ﻋﻗﻴﺪﻩ حيف به شاديم تو روزي كه ميگن تولدت بود حيف به چيزي كه ندارم حيف به ذوقي كه نكردي حيف به گرماي دستم كه سپردمش سعدي حيف قلبم كه يه روز دادمش دستت امانت ولي تو حتي بهقسمايي كه روز اول خوردي احترام نزاشتي به من خيانت كردي حيف اون حرفهايي كه گفتي گفتم عزيزم اشكالي نداره حيف به چشم هايي كه گفتم به تو با لب خندون ارزوي ديدار تو رو داشتم زير نم نم بارون ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديونه بوديم واسه تو يه عمر اسير تو كنج اين خونه بوديم واسه تو ما كه رفتيم تو بمون با هر كي كه دوستش داري با هموني كه پنهوني سر روي شونش ميزاري ما كه رفتيم ولي اين رسموفاداري نبود ﻗﺻﻩ ي حرفهاي تو واسه ي من تكراري نبود ما كه رفتيم ولي دل من لايق اين كه بندازيش زمين نبود ما كه رفتيم برو دل بده دست ديگري بهﻗول حافظ ما هم داريم يه يار سفري ما كه رفتيم تو برو بشين زير نگاه عاشقت ارزوم اينه فقط تلف نشه ﺪﻗﺍﻳﻗﺶ ما كه رفتيم تو برو دنبال طالع خودت ببينيم سال ديگه كي مياد تولدت. ما كه رفتيم تو بمون با اون كه از راه امده اون كه با امدنش خنجر به قلب ما زده. ما كه رفتيم ديگه دل نميدم به عشقﻜﺍﻏﻧﻯ بي وفا ﻟﺎﺍﻗﻞ مي امدي پيشم واسه ي خداحافظي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 اسفند1386ساعت توسط afroz |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
بگو... عشقمو بازي ميگيرند... دل خوشي من دروﻍ ميگن ... خدایا |
|
RSS
|